دوستان بار سفر بسته شد
رفت به شهری جدید
جایی در همین نزدیکی ها

امامزاده ای در دل کوه
امام زاده ابراهیم معروف به ابوالفضل گیلانی از فرزندان امام
موسی (ع) می باشند که مزار ایشان در یکی از روستاهای دور افتاده ولی زیبا قرار دارد که سالانه مهمانان بی شماری را به این منطقه می کشاند.
امامزاده ابراهیم به همراه امامزاده اسحاق، هاشم ، آقا سید شریف الدین و بانو نساء چهار فرزند امام هفتم هستند که پس از شهادت امام هشتم وارد این مناطق می شوند و به منظور امان از دست مامورین سیه دل عباسی رو به مناطق جنگلی می آورند و هر کدام به نوعی به شهادت می رسند.امامزاده ابراهیم که به مناطق کوهستانی شفت رسید بر اثر خستگی و گرسنگی و تشنگی به ناچار دعوت پیرزنی را قبول کرد. پیرزن طماع که از چهره نورانی حضرت پی به بزرگواری وی برده بود به سبب طمع و دریافت جایزه از ماموران عباسی به همراه غذا به حضرت سم می خوراند و باعث کشته شدن حضرت می گردد.هم اکنون این منطقه را به امامزاده ابراهیم می شناسند.
شاید این بار آخرین متنی باشه که در پرشین می نویسم. شاید هم نه

حس نوشتن نيست
فقط همين
این بار هم ماه مبارک خدا یک تقه دیگر انداخت
بد نیست نگاهی به کرده ها کنیم
توشه امسال چه بود
مانده امسال چه شد.
دلم برای نوجوان ساده دل خیلی سوخت
آنگه که می نوشت آقای رئیس جمهور
خوشحال بودم که با حضور شما قرار است سفره خانه ما رنگی نو بگیرد
و ما هم احساس کنیم که در این دنیا جز خدا حامی دیگری هم داریم
اما امسال بر خلاف پارسال هم کمتر گوشت خوردم و هم بیشتر نان و پنیر
به خاطر اینکه هم مرغ و هم گوشت گران تر شده اما حقوق پدر بازنشسته من
هیچ تغییری نکرده.
هیچی عوض نشده
هنوز همونطور مونده
مدتی دور بودم هم از نوشتن و هم از خواندن
می خواهم بندازم به گردن روزه و ضعف
اما چرندیاتی بیش نیست
دوری گاهی اوقات دوای درده نه به قول بعضی ها نمکش
صبح به صبح باید به روز جدید فکر کرد که همیشه مثل دیروزه و پوچ
باید به فکر گرونی بود تا تومنی سه شاهی ته جیب بمونه
باید جدا از این روح دود گرفته و کم بینا به این تن فرسوده هم ویتامین و پروتئین بدی
که عجب سخته الف کشیده شده از دهان گاو به اندازه سه چهار لیتر شیرش می ارزه
زمونه خودمونه دیگه
دوستی داشتم که چنین آرزو داشت
شغلش نشستن پشت رایانه باشد آنهم در صدا و سیما
آنهم در زمان پخش زنده اخبارها از پشت گوینده اخبار
از اتاق شیشه ای همه او را ببینند.
باران آمد بیشتر از آنچه که فکر می کردم
غمی کوچک چنگ زده بر گلویم نمی دانم چرا
دانه های سفید سبیلت را روزی کوتاه می کردی
اما دیروز که دیدم دانه های سیاه را به زحمت یافتم
دور بودن سخت است آنگاه که از توام دور و از توام جدا
طاقتم کم شده حالا نه بگذار برای درنگی دیگر
یک ماه بدون باران این نعمت خداوندی
لکه های ابری که آرام و بدون دغدغه می گذرند
سر موقع رسیدیم بزن شبکه سه
امروز چه خبره تو مملکت ارزونی شده یا گرونی
دیش جمع کردن تموم شد یا نه ، مردیم از بس چرت و پرت دیدیم
امروز بریم یه جای با صفا گردش یه کبابی بزنیم تو رگ
حال داشتی بیام دنبالت بریم یه پارک جدید میگن خوشگله
بریم یه سری به وبلاگ دوستامون بزنیم
نمی دونم چرا وبلاگ ها شده مثل تقویم ، پر شده از مناسبت
انگاری وبلاگ نویس ها صبح که از خواب پا میشن یک راست میرن
سراغ تقویم البته از نوع خیلی حجیم و میگردن دنبال مناسبت
مرگ این شاعر ، تولد فلان نویسنده ، سالگرد ازدواج اون فیلسوف
و هزار جور مطلب به درد نخور دیگه همانند حدودی از موجودیت
وبلاگ خودم.
الحمدالله همه هم کلی چیز فهم هستند و حسابی در امور
دنیا و هنر و سبک دست می برند. آخه دنیای مجازیه
اختیار عمل آدم رو زیاد می کنه.
شب شد چراغ و خاموش کن بخواب.
نزدیک صبح بود دستم را خالی دیدم و جایش را خالی تر
صدا کردم بابابزرگ بابابزرگ کجا میری پیشم بمون می ترسم
گفت بخواب پسر گلم مگه نمی دونی امروز جمعه است.
و حالا سالها از آن روز می گذرد.
و خدا کند که بیایی ای شادی دل های تار
کمی انصاف برادر
عزیزی از جمع هفته نامه یا لثار.... گفته
آهای ملت غیور ایران چرا برای دختری چون نرگس اشک می ریزید
آهای مدیران شبکه چرا به عمد وسط جشن و سرور ملت به سبب پیروزی حزب الله
تصاویر و ویژه برنامه از چگونگی درگذشت نرگس پخش می کنید.
البته اگر هر هفته سری به این هفته نامه بزنید حداقل یکی ار سریالها فیلم ها و... مورد هجوم
چنین نقدهایی قرار می گیرند.
اما چند تا نکته مهم هم در این مقاله بود که بد نیست به اون ها هم اشاره کنم.
گفته که چرا صدا و سیما ۸۰ میلیون پول بیت المال را خرج این دختر کرده که در حالتی غیر
متعادل (حتما منظور مست بوده یا اکس خورده) و جان هفت نفر دیگر را نیز گرفته و چرا صدا و
سیما حتی یک پیام تسلیت هم به باقی فوت شدگان نداده.
البته انقادهایی به کارگردان شده که چرا این دختر را چون قدیسی پاک نشان داده و همه بدی
ها را از او دور کرده و تنها نکته مثبت نویسنده این بود که تعریف و تحسین قابل قبولی از حجاب
نرگس داشت و این کار او را پسندیده.
حالا شما نظر بدید و قضاوت کنید و بگید که کجاهای صحبت این دوست رو قبول دارید.
از میون این همه سریال که برای تلف کردن یاگذراندن وقت های عزیز یا بیخود از تلویزیون پخش
میشه چند تایی هم هست که بشه بعد از اتمامش به اون فکر کرد. راه شب برای من تنها
سریالی است که دوست دارم هر هفته و سر موقع ببینم و تماشای اونو از دست ندم. وقتی
پای سریال میشینم با آدمای درونش احساس نزدیکی می کنم و با اونا همراه میشم و تا آخر
ماجرا رو پا به پا میرم و از این سفر کوتاه لذت می برم. به نظر من دوستی ، صداقت و حقیقت
به همراه سادگی چیزهایی هستند که باعث شدن من از دیدن این سریال خسته نشم.
موفق باشید .
واژه هایی برای تمسخر
آنهم به این همه آدم
این همه آدم از همه رنگ و همه نوع فرهنگ
واژه هایی به نام حقوق بشر
عدالت
سازمان ملل متحد
وووو
اینها همه برای خنده من و شماست
عده ای از سران با لباسهای شیک و به ادعا نمایندگان یک ملت می نشینند و با نظم خاص خود
دریغ از یک بیانیه و دریغ از یک اطمینان سرآخر احساس شرم می کنند.
آدم باید حقیقت رو ببینه
آیا تا بحال نگاهی به عکس های شهیدان فلسطینی انداختید تا اوج جنایت رو درک کنید.
اخبارها و خبرهای تلویزیون به خاطر رعایت پاره ای مسائل این صحنه ها رو نشون نمی دهند اما
بد نیست توی عالم اینترنت نگاهی به این عکس ها بکنید. و اون موقع است که پی می برید
حقوق بشر یعنی چه و آمریکا و انگلیس و اسرائیل دارند چه می کنند. البته بماند که انگلیس و
آمریکا غلام حلقه به گوش یهوی های وحشی هستند .
دعا تنها کاری است که از ما بر میاد.
